موضوع علم اصول فقه چیست؟
موضوع علم اصول فقه چیست؟
تعریف علم اصول ظاهرا سهل وساده است.الصناعه یعرف بها لقواعد اللتی یمکن ان تقع فی طریق الاستنباط.
ریشه اصول فقه دانش هرمنوتیک دریونان باستان است.اصول فقه یاهمان هرمنوتیک بسیار شبیه قواعد واصول منطق صوری است.منطق صوری کاربردش عام ولی اصول فقه کاربردش در تفسیر متون است.
اصول فقه بیشتر برای متون مقدس است.از اصول فقه و منطق صوری نمی توان برای علوم هنجاری استفاده قطعی نمود.مثلا قیاس به معنای تمثیل در فقه کاربرد ندارد ولی در حقوق بسیار کاربرد دارد.بر عکس قیاس به معنای برهان در فقه کاربرد دارد ولی در علم حقوق کاربرد ندارد.چون در علم حقوق مواد برهان ظنون است و قواعد حقوقی مسلم وقطعی نیست.
باری تعریف علم اصول "فن شناخت قواعد واقع در مسیر استنباط یا قواعد منتهی به استنباط "مورد چالش است.
اول: اصول عملیه وحجیت ظنون معتبر که اساس اصول فقه است قواعد استنباط نیست دلیل عملی برای رفع تحیر جاهل است.
دوم :اصول عملیه شرعی قواعد استنباط نیستند خودشان احکام شرعی هستند.وواسطه استدلال نیستند.
سوم:ظن انسدادی حکم عقل است برتبعیت از ظن انسدادی وعقاب برمخالفت با ظن معتبر.جالب توجه پرلمان حقوقدان اطریشی هم قواعد حقوقی را ظن معتبر واقناعی می دانند.
ظن انسدادی به مثابه انقلابی در اصول وفروع است وهنوز زود است که این ابتکار جمیل شناخته شود.
چهارم:امارات غیر علمی هم خودشان مستند حکم اند نه قواعد استنباط.مانند حجیت خبر واحدیعنی دلیل عقلی فرعی است نه قواعد عام وصوری.حجت بودن ظهور هم دلیل عقل استعقلا کلام در معنی ظهور دارد وعاقل در کلامش جدی است.مثلا ظهور آیات قرآن بر معنای ظاهری به دلیل عقل است.
پنجم :اما مباحث الفاظ برمبنای حجت بودن ظواهر است.چون ظاهر حجت است پس لفظ بر معنی حمل حقیقی می شود.مثلا لیغفر الله ما تقدم من ذنبک .اصل این است که ذنب بر گناه ظهور دارد وظهور حجت است.
پس بهتر است بگوییم علم اصول علم تحصیل حجت بر حکم شرعی است تا تمام این موارد را پوشش بدهد.
ششم:برخی مسایل هم وجودشان درعلم اصول قطعی نیست وموضوع علوم دیگر است.
برایت عقلی موضوع علم کلام است.اصل تخییر هم ازباب دوران امر بین محذورین از توابع اصل برایت عقلی است.
مباحث تعادل وتراجیح واجتماع امر ونهی که بیشترین کاربرد در اصول را دارد منتج از اصول علم منطق واصل تناقض وتضاد منطقی است.
مباحث الفاظ بعید نیست بخشی از علم لغت وزبان شناسی باشند .
حجت بودن ظواهر و ظنون وخبر واحد مستقیم در حوزه ی علم فقه است.چون فقیه با استفاده از ظهور کلمه وکلام حکم شرعی استنباط می کند.
هم چنین قاعده حلیت و اصل طهارت وقاعده فراغ وتجاوز و قاعده لاضرر وقاعده ما یضمن و لاحرج اشکالی ندارد که درقلمرو قواعد فقه قرار بگیرد.
هفتم:مسایل صحیح واعم ومشتق و حقیقت شرعیه مباحثی از مبادی لغت هستند واگر از علم اصول وارد علم لغت شوند اشکالی ندارد.