آزادی مخالف
اشاره: برخی دوستان، شفیقانه ملامتم میکنند که این مباحث سنگین علمی وحقوقی جایشان درمجلات تخصصی است؛ نه در نشریهی محلی سیمره. در پاسخ میگویم؛ اولا: نگارنده شعور و دانایی خوانندگان را بالاتر از این مطالب و مباحث میدانم. ثانیا: مجلات تخصصی را مردم نمیخوانند و اقلیت نخبگان نیز اثرگذاری کمتری ازتودهی آگاه وآزادیخواه مردم دارند؛ یدالله مع الجماعه. ثالثا: در سالروز پیروزی انقلاب شکوهمند ملت ایران تصمیم گرفتم مبانی فقهی و حقوقی خروج مدنی و خیزش مردمی در۲۲بهمن را تجزیه و تحلیل نمایم. اما باز به ناچار، کار به مباحث غریب تخصصی کشید و در واقع شورش را درآوردم! امید است خوانندگان گرامی با صاحب این قلمِ غیرحرفهای، همراهی نمایند و اطناب کلام حقیر خاطر آنان را آزرده نسازد.
آزادی، یکی از سه وجه اساسی خواستهی ملت ایران در جریان پیروزی انقلاب اسلامی در شعار استقلال ، آزادی و جمهوری اسلامی بوده است. آزادی بر سه گونه است: آزادی مدنی، (مانند مالکیت، آزادی تملک، قرارداد و اصل آزادی قراردادها، آزادی شغل و سایر حقوق مدنی) آزادی معرفتی ( مانند آزادی عقیده، تألیفات علمی، ساختن فیلم، نقاشی و هنر) و آزادی سیاسی (آزادی بیان، آزادی اجتماعات، آزادی رسانهها و مطبوعات، انتخابات آزاد و آزادی احزاب و انجمنها). در زمانهای قدیم و در تمدن رم، آزادیهای مدنی برای رومیان مطرح بود (حق انسان بودن، حق شهروندی رم و نفی بردگی). در زمان رنسانس، آزادی سیاسی و عقیدتی هر دو برای مردم مغرب زمین مطرح بود. برای رهایی از انحصار فکری کلیسای کاتولیک، جلوگیری از انگیزاسیون و «تفتیش عقاید»، شکنجهها، اعدام، سوزاندنها، شقه کردنها و انواع مجازاتهای غیر انسانی که علیه مجرمین عقیدتی و سیاسی اعمال میشده است. آزادی عقیده و بیان پایههای اساسی تمدن جدید است. کانت، فیلسوف آلمانی (معمار تمدن غرب) آزادی را از مفاهیم نخستین و از بدیهیات شهودی نخستین (مانند اصول اولیه ریاضی)دانسته و آن را محتاج به اثبات و دلیل نمیدانست. در دستگاه فلسفی «کانت»، آزادی از ضرورتهای عقل عملی است. آزادی جلوهی اساسی شخصیت انسان است. «کانت»، دانش حقوق و حق داشتن را براساس آزادی چنین تعریف کرد:«حقوق عبارت است از هماهنگی آزادیهای افراد با همدیگر»؛ همهی انسانها آزاد و مستقل به دنیا آمدهاند و آزادیهای طبیعی محدودیتی ندارد. اما چون در زندگی اجتماعی، آزادی افراد انسانی گاهی با هم تعارض پیدا میکند، حدود آزادیهای شهروندان به وسیلهی «قانون» تعیین میشود. آزادی و قانون همان حدود توقف آزادیهای انسانها با همدیگر است. «کانت»، کرامت را مبنای آزادی قرار داده است یعنی انسانها آزاد و مستقل و دارای حقوق طبیعی و کرامت ذاتی هستند. پس مبنای آزادی کرامت ذاتی انسان است.کرامت ذاتی اگرچه مقولهای فلسفی و در نتیجه تحلیل عقلانی است اما ریشهی آن، اخلاقی و در تعلیمات انبیای الهی نهفته است.«ژان بدن» فیلسوف فرانسوی، مبنای آزادی راعبودیت خداوند میداند و میگوید: «بندگانِ خدا، باید خدا را بپرستند واز اطاعت غیر خدا پرهیز نمایند؛ زیرا همهی بندگان در برابر خدایشان مساویند.» این اصل به طرز اعجاب انگیزی ریشه در آیات و روایات ما دارد.آیهی شریفه «ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُؤْتِیَهُ اللَّهُ الْکِتابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُوا عِباداً لِی مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لکِنْ کُونُوا رَبَّانِیِّینَ بِما کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتابَ وَ بِما کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ» (۷۹آل عمران) یعنی: چنین چیزى ممکن نیست کسی که خداى تعالى به او کتاب و حکم و نبوت بدهد و آن گاه او به مردم بگوید:« بندگان من باشید نه بندگان خدا.» علامه طباطبایی که به حق هم علامه است هم علم است هم شرافتِ علم، میگوید: آیهی شریفه، در بارهی ساحت قدسی حضرت عیسی وپیامبران الهی است که حق تشریع وتصرف درامور بندگان راندارند. پس آیهی شریفه به حسب سیاق از جهتى شبیه است به آیهی« لَنْ یَسْتَنْکِفَ الْمَسِیحُ أَنْ یَکُونَ عَبْداً لِلَّهِ، وَ لَا الْمَلائِکَةُ الْمُقَرَّبُونَ … وَ أَمَّا الَّذِینَ اسْتَنْکَفُوا وَ اسْتَکْبَرُوا فَیُعَذِّبُهُمْ عَذاباً أَلِیماً وَ لا یَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِیًّا وَ لا نَصِیراً»»(ترجمه تفسیر المیزان-ج۳-ص۴۳۴)کلمه کونوا الربانیین خطاب به دانشمندان دینی است که مردم را به بردگی نگیرند وفقط آنچه میدانند بگویند. پس به قیاس اولویت نظامهای حکومتی معمولی حق برده سازی مردم را ندارند. این اصل مبنایی و فلسفی در اسناد بین المللی حقوق بشر شدیداً انعکاس یافته است. در اعلامیهی حقوق بشر و شهروز ۱۹۸۷ فرانسه، حقوق خصوصی طبیعی انسان عبارت است از: «حق حیات، حق مالکیت، حق آزادی و حق مقاومت در برابر ظلم و ستم.» درحقوق سیاسی، مصداق عملی آزادی، آزادی مخالف است. برای موافقین نظام سیاسی طبیعتاً حتی در نظامهای استبدادی هم آزادی وجود دارد. آنها آزادند هر چقدر بخواهند به نفع نظام حاکم شعار بدهند، آزادند هر کاری برای تقویت و توسعهی قدرت نظام حاکم انجام دهند و این طبیعتاً آزادی نیست. آنچه در نظامهای حکومتی آزادمنش به عنوان آزادی تعریف شده آزادی مخالفان است، میزان و ملاک وجود آزادی در یک جامعه میزان آزادی مخالفین نظام عقیدتی و سیاسی حاکم بر آن جامعه است. لازمهی آزادی، انعطافپذیری نظام حاکم است (Tolerance).پس سهی مقوله آزادی، کرامت ذاتی و انعطاف اصول انفکاک ناپذیر است. سؤال اساسی این است که در تمدن و فرهنگ و فقه اسلامی چه دیدگاهی وجود دارد؟ اسلام و لیبرالیسم اصول مشترکی دارند یا خیر؟
الف) کرامت ذاتی: براساس آموزه های اسلامی انسان دارای حقوق و کرامت ذاتی است.انسان موجودی مقدس و مسجودالملائکه و دارای قدرت عقل و خرد و ایمان و اختیار و آزادی است. آیه ی شریفه ی (لَقَد کَرَّمنا بَنی آدَم) دلالت صریح بر کرامت ذاتی انسان است. اسلام دینی انسانمدار، فردگرا و انسان محور دارد. تفاوت انسان گرایی (اومانیسم) غربی با انسان گرایی در اسلام این است در فرهنگ غربی انسان غایت است و خداوند و اراده الهی نیز در خدمت کمال انسان است. در یک نگرش افراطی غربی خداوند و دین خدا محدودیتی در زندگی انسان ندارد و همه قوانین و امکانات و نهادها و ساز و کارها فقط و فقط برای انسان و رفع نیازهای مادی انسان است.انسان مختار کامل است که خدا و احکام و اوامرش را بپذیرد یا نپذیرد.معنویت در لیبرالیسم غربی به حاشیه رفته ونقصان اساسی تمدن غرب و رازانحطاط انسان غربی درهمین است . در اندیشه های دینی از جمله اسلام، انسان گرایی در طول خداگرایی ،خداپرستی و عبودیت است. اما این عبودیت نافی اختیار انسان نیست ( اِنّا هَدَیناه السَبیلَ ما شاکِراً و اَما کَفوراً ) خداگرایی محدودیتی برای اومانیسم دینی بوجود نمی آورد.زیراانسان می تواند خداگونه شودعبدی اطعنی حتی اجعلک مثلی.مثل دراین آیه به معنای جانشینی خداوند درایجاد اشیاءاست.زیرابدنبال حدیث کن فیکون آمده است. نه جایگزینی.(برخی گمان برده اند طبق این حدیث قدسی انسان می تواندالعیاذ بالله خداوند شود!غافل از این که سبحانه وتعالی عما یصفون ولیس کمثله شیئ ازمحکمات است.)
ب) انعطاف ( Tolerance ): اسلام دین آزادی و انعطاف است. تساهل و تسامح محوری ترین شعار پیامبر اکرم (ص) بوده است. فرمودند اِنّی بعثت لشَریعَه السَهله و السَمحه. برخی معتقدند این قاعده درخصوص نفی عسر و حرج و عملی و معقول بودن احکام اسلام است. خداوند احکام سهل و آسان را برای بشریت وضع کرده است. هرجا عسر و حرج باشد حکم شرعی برداشته می شود مانند احکام مسافر و بیمار و فقیر و مسکین و امثال آن.(مناظره مصباح یزدی وحجتی کرمانی در سیمای شبکه اول) به نظر می رسد؛تساهل و تسامح فراتر از قواعد درون دینی است و شامل آزادی و انعطاف در برابر ادیان و عقاید غیر اسلامی نیز می شود ؛همانند آیه شریفه " لا يَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ ..." بعضى از مفسرين «طبرسی- مجمع البیان-ج9-ص272» گفتهاند: اين آيه شريفه با آيه" فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ" نسخ شده است. اين نظريه درست نيست، براى اينكه آيه مورد بحث با اين كه مطلق است، شامل غير اهل ذمه و اهل معاهده نمىشود و كفارى كه با اسلام سر جنگ دارند مشمول اين آيه نيستند، تا آيه سوره توبه ناسخ آن باشد، چون آيه مذكور تنها به كفار حربى و مشركين نظر دارد، با اين حال چطور مىتواند ناسخ آيه مورد بحث باشد، با اين كه هيچ مزاحمتى بين آن دو نيست.درنتیجه تساهل دینی درقرآن از بدیهی ترین واضحات است.
ج) آزادی مخالفین: فتوای خروج ملت ایران علیه نظام استبدادی ودین ستیز و وابسته به استکبارِرژیم پهلوی، توسط حضرت امام خمینی(ره)نشانه ژرف نگری فقهی واجرای عملی فقاهت اسلامی بود. در اصطلاح فقهی مخالفین عبارت است از:بغات و خوارج.
1- سؤال این است که آیا حق خروج بر امام جزئا یا کلاً در فقه اسلامی وجود دارد یا خیر؟اکثر فقهای اهل سنت معتقدند؛ ولی امر واجب الاطاعه است و با ظلم و فسق وتعطیل حقوق و حدود الهی منعزل نمی شود ؛ بنابراین خروج بر امام اعظم یعنی بالاترین مقام دولت اسلامی ممنوع است. زیرا سبب فتنه و آشوب و هرج و مرج می شود. اما برخی دیگر از فقیهان اهل سنت و نیز فقیهان شیعه معتقدند اگر امام از حدودقرآن و سنت خارج شود و فسق و ظلم و تعطیل حقوق نماید ؛مردم حق دارند که امام را عزل و امام دیگری را جایگزین سازند. بغات کسانی هستند که علیه امام و حاکم اسلامی خروج نموده وخروج شان به وجه مشروع است و دارای سازمان سیاسی هستند. رافعی در کتاب شرح الکبیر می گوید البغات وهم القوم الذین یخرجون علی الامام بتأویل سائغ و لهم منعه و شوکهابن قدامه در مغنی معتقد است بغی اسم ذم وکلمه منفوری نیست وبقول علی بن ابی طالب(ع)بسیار فرق است بین کسی که باطل می جوید وبه آن می رسد با کسی که حق می جوید وبه آن نمی رسد . علامه طباطبایی آن رااسم ذم میداند طبق آیه" فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى فَقاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلى أَمْرِ اللَّهِ"- كلمه" بغى" كه مصدر" بغت" است، به معناى ظلم و تعدى بدون حق است، و كلمه" فى" كه جمله" تفيء" از آن اشتقاق يافته، به معناى برگشتن است و معناى آيه اين است كه: اگر يكى از دو طائفه مسلمين به طائفه ديگر بدون حق ستم كرد، بايد با آن طائفه كه تعدى كرده قتال كنند تا به امر خدا برگردند و دستورهای الهى را گردن نهند(ترجمه تفسیر المیزان-ج18-ص469)بغات گاهی تصورشان حق است اما به حق نرسیده اند. بااین وجود گاهی خوارج برحق هستند واین حاکم است که از قرآن وسنت خروج کرده وظلم وبی دادپیشه کرده است.فقهای شیعه عدالت را شرط امامت حتا امام جماعت می دانند. به همین دلایل انقلاب اسلامی ایران بسیارزودتر از انقلاب کشور های عربی به ثمرنشست.برخی اهل سنت معتقدند چنانچه عزل امام موجب فتنه و آشوب شود فقیهان باید بین دو مفسده یعنی فتنه و آشوب در مقابل حاکمیت ظالم آنچه کمترین مفسده را دارد انتخاب نماید
2-شرط اصلی خوارج آن است که هدف شان مشروع باشد. گاهی هدف خوارج عزل رئیس دولت به دلیل خروج حاکم اسلامی از قرآن و سنت وکوتاهی و ناتوانی امام در برابر دولت های خارجی و تسلط خارجیان بر منابع ملی است. در این صورت هدف مشروع است؛هرچند بغات تصورشان حق و اما به حق نرسیده باشند.دراین صورت بر مومنان است که با استدلال فساد عقیده آنان راروشن سازند.اما اگر هدف ، سرنگونی نظام اسلامی و جایگزینی نظام غیراسلامی و البته بیگانه باشد در این صورت بغات،درصورتی که عملیات مادی مسلحانه وبراندازانه انجام بدهند؛ در واقع محارب و مفسد فی الارض هستند.
3- استدلال: شرط دوم بغات داشتن دلیل و سبب مشروع و قانونی برای خروج است، بنابراین اگر دلیل ضعیف باشد مانند دلیل خوارج علیه امام علی (ع) که مدعی خونخواهی عثمان بودند که هیچ دلیل موجهی برای خروج بر امام ندارند و یا قصدشان نامشروع است. در این صورت نیز چنانچه مانند خوارج نهروان دست به شمشیر ببرند مجرم محسوبند و نه باغی.
4- سازمان سیاسی: بغات باید دارای سازماندهی سیاسی و تشکیلات باشند. چنانچه خوارج بدون سازماندهی و قدرت مردمی باشند و کسی از مردم نیز از آنها حمایت نکند هر چند دلیل و استدلال هم داشته باشند حق خروج ندارند. مانند حضرت علی (ع) که25 سال خانه نشین بود و پس از خروج مردم و اجتماع شورانگیز فرمودند لولاحضورالحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر ... یعنی حضور مردم و اجتماع عظیم مردم از شرایط خروج است.
ه) حقوق مخالفین: مخالفین در صورتی که حتا شرایط فوق را نداشته باشند، حقوق شرعی زیر را دارند.
1- حق دارندآنچه را عقیده دارند از طریق مشروع و در چارچوب قوانین شرعی آنچه می خواهند بگویند و بر مؤمنین و دانشمندان و عدول مؤمنین است که با دلیل و برهان فساد عقیده و آرای آنها را آشکار سازند. چنانچه یکی از دو طرف از حدود شرعی علیه دیگری خارج شود بر قاضی است که مرتکب را مجازات نماید. بغات حق دارند در مکان معینی اجتماع نمایند و هیچ کس حق تعرض بر آنان را ندارد مگر دست به شمشیر ببرند و این براساس سنت حضرت علی (ع) است که خوارج نهروان را آزاد گذاشت و به آنها تعرض نکرد ولی زمانی که از طاعت خارج شدند و جنگ را آغاز کردند. امیر مؤمنین نیز آنها را سرکوب کرده. حضرت علی (ع) خطاب به خوارج فرمودند «شما را بر من سه حق است: حقوق شما را از بیت المال قطع نکنم. از حضور شما در مساجد جلوگیری ننمایم و از اجتماع حج مانع شما نشوم»
حق ردّ بر منابر: خوارج حق اعتراض در برابر سخنان امام و استدلال مخالف علیه امام را دارند. رد بر منابر وسیع ترین حد آزادی بیان درجامعه اسلامی است.دلیل آن نیز سنت حضرت علی (ع) در خطبه ی شقشقیه و امثال آن است که در حین سخنرانی حضرت خوارجبانگ زدند «الحکم لله لالک یا علی» و حضرت فرمودند کلمه الحق و یرادبها الباطل.
2- تکلیف دولت اسلامی است که ابتداء به جنگ ننماید بلکه با دلیل و منطق و استدلال و حجت بغات مسلح را متفرق و صلح برقرار نماید. دولت اسلامی حق نابودی بغات را ندارد یعنی پس از برافروخته شدن آتش قیام و انقلاب بایدکسانی را که روی به حمله می آورند بکشد و کسانی که فرار می کنند و پشت برقوای دولتی هستند آنها را امان دهد. اموالشان را مصادره نکند. بر زنان و اولاد آنها سیطره ندارد. براساس روایت نبوی «منعت دار الاسلام ما فیها» یعنی در سرزمین اسلامی همه چیز مصونیت دارد و در سلامت وامنیت است. پس از پایان انقلاب و جنگ بر ولی امر مسلمین است اموال خوارج را به آنها مسترد نماید .آنچه در غیر حالت جنگ از بین رفته متلف و قاتل ضامن شرعی است. مجازات بغات به اوضاع مختلف متفاوت است چنانچه خروج آنها به نحو مشروع بوده باشد تلفات ناشی از جنگ و انقلاب تا آنجا که طبیعت جنگ اقتضا می کرد ازبیت المال است زمانی که دولت اسلامی بر آنها غلبه کرد اموال و جان آنها محترم و معصوم است.